پاسگاه
|
|
|
|
سرباز غلامی توی چهار چوب در می ایستد محکم پا می چسباند . استوار، که به پهلو روی تخت کنار پنجره خوابیده ، به طرفش می چرخد . پاکت سیگار را از کنار تخت بر می دارد . سیگاری آتش می زند و به غلامی نگاه می کند . |
|
|
|
|
سرباز غلامی توی چهار چوب در می ایستد محکم پا می چسباند . استوار، که به پهلو روی تخت کنار پنجره خوابیده ، به طرفش می چرخد . پاکت سیگار را از کنار تخت بر می دارد . سیگاری آتش می زند و به غلامی نگاه می کند . |